جادوگر به قلم دینا قاسمی
پارت هشتاد و هشتم :
پری دستم رو گرفت و کشید. کاملا مطمئنم که خودم به تنهایی هیچ وقت نمی تونستم انقدر سریع شنا کنم. آب تاریک بود و قرار بود تا وقتی که بچه ها حواس کوسه ها رو پرت نکردن مسیر رو روشن نکنم.
وقتی از حرکت ایستاد؟ با چشم های ریز شده به پایین خیره شدم....تاریک بود، اما نور غلیظ سبز رنگ کتاب، فضای دورش رو روشن کرده بود....فضای دورش، و موجودات عظیم سیاه رنگی که مثل سایه دورش می گشتن.
تنم یخ کرد، حتی با
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
تیام
2منظورت مبینه آخه متین باید پیش آرمه باشه
۲ هفته پیش
دینا قاسمی | نویسنده رمان
آقا اشتباه شد منظور مبین بوده الان درستش کردم🫢
۲ هفته پیشمعصومه
2من تباه رو بگو که فکر کردم اسم یکی از پری دریایی های پسر کمیل بوده دوست پسر سابق ترنم رو فراموش کرده بودم🤣
۲ هفته پیش
دینا قاسمی | نویسنده رمان
🤣😭
۲ هفته پیشنیلوفر آبی
1کمیل نه مبین وای عجب پارت معرکه ای بود ممنون خسته نباشید واقعا زیبا بود این پارت
۲ هفته پیش
دینا قاسمی | نویسنده رمان
آره اشتباه شده بود شرمنده😭🤣
۲ هفته پیشآرتمیس
0وای دختر دمت گرم خسته نباشی مثل همیشه عالی
۲ هفته پیش
دینا قاسمی | نویسنده رمان
💜💜💜💜🌠🌠🌠🌠
۲ هفته پیشمرسانا
1بچه ها منظور از کمیل فکر کنم مبین بود
۲ هفته پیش
لطفا صبر کنید...

دیانا
2کمیل؟کمیل مگه دوست پسر قبلی ترنم نیست؟؟چی شد یهو.منظورت فک کنم متین بوده!!به هر حال پارت هیجان انگیزی بود ممنونم